راه بهشت


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود




تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان روح سرگردان و آدرس mimsat.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 9
بازدید ماه : 8
بازدید کل : 85974
تعداد مطالب : 84
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1

...جواب داد.

-«ما خيلي تشن هايم.، من، اسبم و سگم »

 مرد به جايي اشاره كرد و گفت:ميان آن سنگ ها چشمه اي است . هرقدر

 كه مي خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد . مرد گفت : هر وقت كه دوست داشتيد، مي توانيد

برگرديد.

مسافر پرسيد:« فقط مي خواهم بدانم نام اينجا چيست؟ »

-« بهشت »

« بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است! »

-«آنجا بهشت نيست، دوزخ است »

مسافر حيران ماند:«بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده

 نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي شود!»

-«كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي كنند. چون تمام آنهايي

كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي مانند...»

                                                » بخشي از كتاب شيطان و دوشزه پريم« پائولو كوئيلو




:: موضوعات مرتبط: داستان , ,
:: بازدید از این مطلب : 393
|
امتیاز مطلب : 39
|
تعداد امتیازدهندگان : 13
|
مجموع امتیاز : 13
ن : محمد صالح
ت : سه شنبه 3 خرداد 1390
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


(function(i,s,o,g,r,a,m){i['GoogleAnalyticsObject']=r;i[r]=i[r]||function(){ (i[r].q=i[r].q||[]).push(arguments)},i[r].l=1*new Date();a=s.createElement(o), m=s.getElementsByTagName(o)[0];a.async=1;a.src=g;m.parentNode.insertBefore(a,m) })(window,document,'script','//www.google-analytics.com/analytics.js','ga'); ga('create', 'UA-52170159-2', 'auto'); ga('send', 'pageview');